مراد على شمس
631
با علامه در الميزان ( فارسى )
يافت و خلق شد و بقيهء اجزاى اين مجموع ، تابع آن است . و امّا ساير اجزاى عالم ، خداى تعالى نسبت به هريك ، جزء علّت تامه است ؛ چون واضح است كه يك موجود احتياج به موجودات ديگر دارد ، كه قبل از اويند ، و جنبهء شرايط و معدّات براى اين موجود دارند . اين در صورتى است كه هرموجودى را تكتك و جداگانه در نظر گرفته و به تنهايى به خداى تعالى نسبت دهيم . البته در اينباره نظريهاى دقيقتر هست ، و آن اين است كه بدون هيچ شكى مىبينيم كه در ميان تمامى موجودات هستى يك ارتباط وجودى هست ، چون بعضى علّت بعض ديگرند ، و بعضى شرط و يا معدّ بعضى ديگرند ، و ارتباط در ميان علت و معلول ، شراط و مشروط ، و معد و مستعد قابل انكار نيست ، و اين ارتباط باعث شده يك نوع اتحاد و اتصال در ميان موجودات برقرار شود ، درنتيجه دست بر سر هرموجودى بگذاريم با اينكه او را جداى از ساير موجودات مىبينيم ، ولى مىدانيم كه اين جدايى بهطور مطلق و از هرجهت نيست ، بلكه اگر وجود متعين او را در نظر بگيريم مىبينيم كه در تعينش مقيد به تمامى موجوداتى است كه دست به دست هم داده ، و او را متعين كرده . مثلا انسان را فرزندى فرض كنيم از نظر وجه قبلى موجودى بود مستقل و مطلق ولى موجودى شد متوقف بر علل و شرايط بسيار ، كه خداى تعالى يكى از آنها است ، پس از نظر اين وجه هويتى است مقيد به تمامى موجوداتى كه در تعين او دخالت دارند ، مثلا حقيقت زيد كه پسر پدرى به نام جواد ، و مادرى به نام فاطمه است ، و در فلان روز از تاريخ و در فلان نقطه از كرهء زمين به دنيا آمده ، و چند خواهر و برادر قبل از او بودهاند ، و چند تن ديگر بعد از متولد شدهاند ، و چه كسانى مقارن وجود او به وجود آمدهاند ، همهء اين نامبردگان و